محمدتقى نورى

41

اشرف التواريخ ( فارسي )

تو را زيبد اى خسرو دادگر * نگين و حسام و كلاه و كمر سزد بر تو اى پادشاه جهان « 1 » * به تخت كيانى كلاه كيان ز بعد كيومرث و جمشيد جم * تويى وارث تختگاه عجم تويى يادگار جم و اردشير ( 17 ب ) * تويى حكمران چرخ فرمان‌پذير جهان را ز تخت تو آرايش است * مهان را به بخت تو آسايش است سلاطين روى زمين سربه‌سر * ببندند « 2 » بر درگه تو كمر پس از پيرى از فرّت اى شهريار * جوان گشت گيتى چو خرّم بهار تو آن بختيارى كه از گرز تو * همان ايزدى فره و برز تو شرارى فتد بر ديار فرنگ * رسد شعله آن به روم و به زنگ بتابد فروغى به هرسرزمين * بلرزد ز بيم تو ماچين و چين همه خسروان خواجه‌تاش تواند * سرافكنده از دور باش تواند بهين نسل پاك سيامك تويى * نبير جهاندار بابك تويى شهان صيد و گيتى تو را صيدگاه * فروزان ز تو شمع و تخت و كلاه « 3 » هرآنكس كه پيچد ز راى تو سر * فتد آن‌چنان كو نخيزد دگر « 4 » كسى كان « 5 » ز حكم تو گردن كشد * كمند بلا را به گردن كشد بود ملك تو گيتى اينك بگير * كه هستى جوان دولت و ملك‌گير تو را نسبت خسروى در جهان * به شاهان چو شاهان شطرنج‌دان تو آن شيرگيرى كه در روز كين * بلندآسمان را زنى بر زمين تو آن پيل زورى كه در دشت رزم * كشى خون دشمن چو باده به بزم تو آن شهسوارى كه در وقت كار * به يك دشت لشكر كنى كارزار چو بيرون كشى تيغ كين از غلاف * فتد لرزه در پيكر كوه قاف

--> ( 1 ) . مج : جوان . ( 2 ) . ملك : به بندند . مج : همه بسته . ( 3 ) . مج : نگين تيغ و مغفر فروزان كلاه . ( 4 ) . مج : فتد آن‌چنان كش نخيزد ديگر . ( 5 ) . مج : كو .